صفت مالکیت براى تنهایى

دست نوشته هاى یه پسر اینجورى

صفت مالکیت براى تنهایى

دست نوشته هاى یه پسر اینجورى

تابستان خود را چگونه می گذرانید؟

یادتون می آد این موضوع انشا رو؟...واسه همین یه موضوع هم که شده بچه های بیچاره(قرار شده کلمات زشت به کار نبریم)سعی می کنن تو تابستونشون کلی کارای خوب و مثبت انجام بدن تا کارای خوبشون رو تو انشای روز اول مهریا همون نزدیکیا بخونن و معلم بیچاره تر از خودشون نکات بهداشتی توی اونو گوش زد کنه و یه بیست کله گنده همراه با چند عدد گل و بته تقدیم دانش آموز بیچاره ی (....)مورد نظر کنه!

حالا نه واقعا تابستونتونو چطوری ول میگذرونین؟؟؟؟

من اگه قراره جوابشو بدم مجبورم بگم:

خوابیدم ، فیلم دیدم،فیلم دیدم خوابیدم،خوابیدم فیلم دیدم،خواب دیدم فیلم دیدم،تو فیلم دیدم خواب بودن،خوابیده فیلم دیدم ،تو فیلم خوابیده بودن فیلم می دیدن،فیلم خواب رو دیدم، خواب فیلم رو دیدم و....

نهایت کاری که من توی یکی از بهترین تابستونایی که همه ی دیپلمه ها بعد از سوم دبیرستانشون می گذرونن صرف این مصدرها بود:فیلم دیدن و خوابیدن...

خلاصه این که تابستونم داره تموم می شه (کلی وقت دارم...) و من هنوز نفهمیدم هابیل قابیلو کشت یا قابیل هابیلو ،ولی از همه ی چیزا بهتر میدونم که همه چیز به هوا (حوا)بر می گردد....

فیلم فرار شهرام امیری در 5 نسخه رسید !

پس از فرار شهرام امیری از امریکا (!!!)  ، اکنون جدید ترین خبر در رابطه با فرار او را در وبلاگ  صفت مالکیت بخوانید !  

1- نسخه افغانی:ش.الف: آهای ماموران آن کفتر را بنگرید، که همانا از آن بالا کفتر می آیه!
مامور CIA اولی: عجب کفتر مالی است!
مامور CIA دومی: آن کفتر را ولش کن، آن یکی دیگر را بنگر که بسیار مال تر است!
مامور دوم ( در اینجا به زیر آواز می زند): از آن بالا کفتر می آیه، یک دانه …
مامور اولی: اِ شهرام کو؟
مامور دومی: ای وای انگاری اغفال شدیم، شهرام فرار کرد. 

 

2-نسخه فارسی:
ش.الف: چند می گیرین اغفال شین؟
ماموراولی: دهنت رو ببند! این چه حرفیه؟ مگه خودت ناموس نداری!
ش.الف: احمق! منظورم از اغفال اینه که بزاری متواری بشم!
مامور اولی: آها! اما جواب بقیه رو چی بدیم؟
( این قسمت از فیلم برای اکران عمومی حذف گردید!)
مامور اولی : وای چه احساس بدی دارم!
مامور دومی: فکر کنم اغفال شدیم! 

 

3-نسخه هندی:
ش.الف: من هوس بستنی کردم.
مامورها: پس باید ما رو هم مهمون کنی!
ش.الف: عجب رویی دارین، دو دقیقه پیش پیتزا مهمونتون کردم ، باشه بستنی هم می خرم. آقای بستنی فروش بی زحمت سه تا بستنی بدین.
بستنی فروش: اِ، شهرام تویی؟! اینجا چکار می کنی؟ یادته تو محله مون با هم توی بستنی فروشی کار می کردیم؟وضعت توپ شده ما رو نمی شناسی!
مامور اولی که انگار تازه متوجه ماهیت شهرام می شود خطاب به او: ا‌ِ شهرام امیری تویی؟! می دونی چند سال دنبالت می گشتم؟! شهرام منم بهرام! داداش گم شدت!
ش.الف مامور اولی رو در آغوش می گیره و در حالی که از خوشحالی اشک می ریزه: داداش!
مامور دومی: شهرام وبهرام منم اسفندیار هستم!
( لازم به توضیح است در این فیلم اسفندیار با شهرام و بهرام هیچ نسبتی ندارد، و صرفاً جهت گفتن یک دیالوگ یک جمله ای است.)
بعد این چهار نفر در همان حالی که بستنی می خوردن آواز خوندن و حرکات موزون انجام هم انجام می دادن، در ضمن باران هم می آمد!
ترجمه آواز:
مامور اولی - ای شهرام! ای دانشمند،ای مخ هسته ای، ای یابنده آسانسور ترقی، ای استعداد درک نشده، ای فرار مغزها، ای خوشتیپ، ای لپ تاپ پر از اطلاعات ! تو را با دل و جان دوست دارم.
ش.الف- ای بهرام! اگر عشقت حقیقی است پس اغفال شو!
بستنی فروش: این همه بستنی ای من، فدای یک خنده ی تو، ای که با اشارتی همه میشن بنده ی تو!
مامور دومی: خیلی خونسردی، دیوونم کردی!
ش.الف خطاب به مامور دومی: پس تو یکی که هیچی! آهای بهرام اغفال شو دیگه!کار دارم، باید برم دیرم میشه ها!
مامور اولی: داداش این حرفا چیه! ما اغفالتیم، شما متواری شو! 

 

4-نسخه هالیوودی:
یک آدم خفن(در حالی که با یک عدد موبایل از نوع « از کی تا حالا» صحبت می کند): مامورها توی تیر رس هستن.
ش.الف (در حالی که با یک همراه 150 هزار تومانی صحبت می کند و در ضمن هزینه اضافی هم پرداخت نمی کند): نمی خواد تیر اندازی کنی، خودم اغفالشون می کنم.
( این قسمت از فیلم به علت بیش از حد هالیوودی بودن سانسور شده است.)
مامور اولی: پایین رو ول کن، بالا رو ببین! شهرام با یک هلی کپتر متواری شد.
مامور دومی: اما خوشبختانه یک سر نخ مونده.
مامور اولی: نادون! این که سر نخ نیست این موهه!
مامور دومی: ای وای! انگاری تو این نسخه فیلم هم اغفال شدیم! 

 

5-نسخه سینمای ماوراء:
یک عدد سفینه وارد زمین می شود.
یک عدد گشت کنترل نا محسوس واشینگتن: بزن کنار!
گشت نا محسوس: از کجا میآی به کجا می ری؟
موجود فضایی: از خونه مادرزنم که توی کره مشتری بود راه افتادیم می خوایم شهرام امیری رو متواری اش کنیم بعد می ریم خونه خودمون توی کره مریخ!
گشت نامحسوس ( خطاب به همکارش): ایشون حالت طبیعی ندارن، یک تست ازش بگیر!
گشت کنترل نا محسوس: تخلفاتت رو قبول داری؟ اگه نداری ما خیلی پیشرفته هستیم، همشون رو ضبط کردیم، باورت میشه؟! خیلی با حاله مگه نه؟!!
موجود فضایی: تخلفاتم چی بود؟!
گشت کنترل نا محسوس: سرعت غیر مجاز و تغییر در شکل ظاهری وسیله نقلیه، اِ پلاک هم که ندارین! باید ماشینت رو بخوابونیم!
( در همین لحظه موجود فضایی غیب میشه و یه راست با سفینه اش کنار شهرام و اون دو تا مامور ظاهر میشه)
موجود فضایی: شهرام امیری تویی؟
ش.الف: آره!
موجود فضایی: تو همونی هستی که شنکنجه ی روحی شدی؟
ش.الف: بله
موجود فضایی: پس تو خیلی کارت درسته! ما می خوایم تو رو بدزدیم و ببریم کره مریخ!
ش.الف: اشکالی نداره، فقط بنا بر فیلمنامه قبلش باید این دو تا مامور رو اغفال کنین.
موجود فضایی: ای بابا … این که کاری نداره!
و بدین ترتیب موجودات فضایی شهرام را به کره مریخ بردند.

یک اتفاق ناگوار !

۲۴ سال پیش همه ی انسان ها در صلح و صفا و آرامش زندگی می کردند . عین آدم صبح خروس خون میرفتن سر کار و تا بوق سگ با هم دیگه سگ دو میزدن سر یه لقمه نون . گرچه سخت بود . اما خب ! برای گذران زندگی همین کافی بود و کسی برای پول در آوردن به شغل فــ...(بوقـــــــق)..ــشگی روی نمی آورد . خلاصه هوا خوب بود و آلودگی - مالودگی وجود نداشت و...
اما هیچ وقت یک جریان خوب در جامعه بشری تداوم پیدا نکرده و آخرش یه گندی بالا میاد و همه چیز به هم می خوره . خب طبیعیه ! چون ماه پشت ابر نمی مونه !! ( حتی اگه بدونه خیلی بی ربطه !! )
بله ! و اون اتفاقی که نباید میفتاد... افتاد...
نه ! خیالتون راحت ! دوران دایناسورها گذشته و خبری از اورانگوتان و بقیه بر و بچز نیست... به دوران ایکس من و ماتریکس و غیره و ذلک هم نرسیدیم . اما بعضی وقتا تحولی میتونه رخ بده که علی رغم بی اهمیت بودنش همه ی اوضاع رو به گند بکشه !!!
مثل تولد همین رفیق ما آقا یوسف !
البته یوسف چون هنوز در دوران همون تیرانازاروس و ... سر میکنه و در اون زمان هم این قرتی بازی ها رسم نبود ، زیاد به این موضوع اهمیت نمیده که تقریبا ۵ روز از تولدش گذشته و من تازه امروز دارم ....
البته من خیلی زور زدم که دیگه حد اقل واسه ی این ضایعه ی اسفبار مطلبی ننویسم و خودمو به کوچه ی علی چپ بزنم . اما خب ! چه کنیم که نشد و آخرش هم ...
و همون روز مربوطه (روز حادثه رو عرض می کنم !!!) به تلفن همراه ایشون (موبایل سابق) زنگیدم و ضمن تبریک به خودش به مناسبت اینکه یک سال دیگه هم خودش رو به زمینی ها قالب کرد ، به خانواده ش تسلیت گفتم و از خداوند منان برای تحمل کنندگان این واقعه صبر جزیل خواستاریدم !!